خشمگینم؛ از این همه وقاحت خشمگینم. این حجم از وقاحت و بیملاحظه بودن واقعاً دیوانهکننده است. چند روزی از قطع اینترنت میگذرد و من پس از کلی کلافگی و خسته بودن از شرایط کنج اتاقم کز کرده بودم که یادم آمد قبلاً وبلاگی در بیان ثبت کردهام. چون در این وضعیت که به ایمیل هم دسترسی نداریم ساختن وبلاگ برایم دشواری خاص خودش را داشت.
آمدم بنویسم؛ همان کاری که هر نویسندهای از دستش بر میآید. من یک نویسنده هستم و آن هم از نوع زیرزمینی؛ من پیش از هر چیزی وظیفهام حقطلبی و حقجویی است. همان چیزی که به دلیل آن سمت مجوز و تایید آثارم نرفتم.
برایم فرقی هم ندارد که در توییتر باشم یا بلاگ بیان و ... من باید حرفم را بدون ترس بزنم.
من در این لحظه یعنی ساعت چهل و شش دقیقه بامداد بیست و چهار دیماه هزار و چهارصد و چهار شمسی تنها دو سوال دارم: یک اگرمردم ما طرفدار حکومت هستند و فراخوان آقای پهلوی برای آنها پشیزی اهمیت نداشت و هیچ خبری در آن بیرون نیست و همهی این معترضین اغتشاشگر و عامل بیگانه و دستنشانده دشمن هستند؛ چرا حکومت الان چند شبانه روز است که اینترنت را قطع کرده است؟
دو پاسخ این ضرر سهمگین به اقتصاد و زندگی و کسب و کار مردم را فردا روز چه کسی خواهد داد؟
در پناه حق