هذیان به مرکب بی‌دوات ریخته شده بر سفره‌ی خالی حقیقت می‌زنم و شب را در انحنای اخم سنگین و بوی تند عرق مرد  همسایه مصلوب به خیال می‌کنم تا شاید راهی باشد برای رسیدن به آرامشی لحظه‌ای برای کنده شدن از این روزگار تلخ و پر از زبری و خشونت.

آنچه فلاسفه می‌دانند و عرفا از بیانش طفره می‌روند و عامل تفرقه میان خلق خداست را بیاور بر سر میز شام آخر. تکه نانی متبرک از دست پیرزن یهودی بگیر و بگو برای سادات محله‌های پایین شهر دعا بخواند. 

این دشمنی را تمام کن. شاید گریه‌های مکرر این کودکان خفته در گهواره‌ی بی‌کسی برای ساعاتی هم که شده قطع شد.

ناسلامتی پدر این بچه‌ها هستی. مرد خانه که شر به پا کند ناامنی را برای خانواده‌اش به ارمغان می‌آورد. حالا اگر راهی سفر آخرت باشد هم که بدتر. جنازه‌ی مرد خوش‌رفتار و نیک‌خو هم برای اهل خانه برکت می‌آورد.

زن در حالی که عریان جلوی آینه قدی ایستاده بود، این‌ جملات را خطاب به عکس همسرش که به تازگی از دنیا رفته بود بیان کرد...

۱