آنچه می‌نویسم به سهو شاید در ابعادی فراانسانی برای مشتی دیوانه‌تر از خودم معنا پیدا کند؛ ولی آیا چنگ زدن به هنر انتزاعی برای من چیزی جز به تعادل رسیدن و آرامشِ لحظه‌ای است؟

اصلاً چه کسی گفته هنرمند باید حتماً راهکار ارائه دهد؟ همین منِ پخش و پلا را ببین؛ همین روانی از بند قرص‌های اعصاب گریخته و همین غرق در دود سیگار و پر از تشویش را ببین؛ عاقبت هنرمند زیرزمینی در این مملکت همین است. دیوانه‌ای چیزی هستی که می‌خواهی این راه را بیایی؟ آری بیایی؛ دقیقاً بیایی چون من از آینده‌ات دارم خبر می‌دهم.
من تمثال متحرک از یه رنج جمعی هستم؛ یک تبعید شده به کنج اتاقش که گریزان از خیابان، گریزان از کوچه، گریزان حتی از هال خانه در خلوت خویش به قلم پناهنده شده و عمری را در خاکی که خانه‌اش می‌دانسته به‌سان پناهنده‌ها زیسته است.
این زیست چه رندانه باشد چه سرشار از شفافیتی هرچند تصنعی، حق هنرمندی که در تمام زندگی‌اش اندیشه‌ای جز ساخت نداشته است؛ نبود و نیست.
- فعل به تثلیث آغشه می‌کنی و مدعی نویسندگی به شرافت هستی؟
- ببین چطور ایدئولوژی مغزت را سوراخ کرده که هر کنش و واکنشی را با شریعت می‌سنجی‌. مهم نیست؛ ذکرت را ادامه بده و فکر زیرزمینی بودن با حق‌طلبی به شیوه‌ی آخوندها را از سرت بیرون کن...
- چه می‌گویی؟
- هذیان...
 
۱