یکی از مسائلی که گاهی هنرمند‌ها و مخصوصاً شعرا درگیرش هستن نبود معشوق واقعی برای مخاطب قرار داده شدن هست. درواقع من فکر می‌کنم باید یاری باشه که ازش شعر بگی و بنویسی و عاشقانه‌هات رو تقدیمش کنی...

یه جورایی میشه گفت بخشی از ماجرا به اصالت اثر برمی‌گرده؛ حالا در فراغ شاید شعر‌هایی بیاد و متن‌هایی ولی حقیقت اینه که هنرمند مرد تا لطافت وجود معشوقه خودش رو لمس نکنه نمی‌تونه آنچنان چیزی بنویسه که بار احساسی و لطیف لازم رو داشته باشه...

این هم بگم که منظورم صرفا حضور فیزیکی نیست حتی؛ بلکه مسئله اینه اصلاً وجود داشته باشه در این دنیا؛ ولی خب من در برهه‌هایی که رابطه احساسی نبود با بازگشت به اتمسفر گذشته یه چیزهایی خلق کردم ولی آنچنان منتشر نشدن و خب دلیلشم اینه که احساسم بر این بود که اصالت لازم رو ندارن...

این داستان تا جایی ادامه پیدا کرد که یه بار نوشتم: معشوقی نیست عاشقانه‌هایم را سمت کوه فریاد می‌زنم...

۱