شراب اشک از کنج لبت نوشیدم و رقص تشویش بر مدار سهو در دل اتفاق افتاد؛ نور از دو پهلوی کلام می‌تابید به صفحه‌ی شطرنجی...

رعش اول: اندیشه به دار آویخته شد...

رعش دوم: گردن کبود از بوسه‌ی گرم...

رعش سوم: منحنی‌ تکرار...

رعش چهارم: دست آغشته به خون...

رعش پنجم: کودکی تاب می‌خورد...

رعش ششم: بوسه بر چانه...

رعش هفتم: لاله‌ی گوش خیس از خون...

رعش هشتم: تخت‌خواب خیس از عرق...

رعش نهم: شرم عریانی که جلویم رژه می‌رفت...

رعش دهم: سیگار صورتی...

رعش یازدهم: پیامک اسنپ‌پی...

رعش دوازدهم: تشویش از جیب خالی...

رعش سیزدهم: یک بوسه‌ی دیگر با طعم سیگار...

رعش چهاردهم: باید بروم؛ پدر نباید تنها بماند...

رعش پانزدهم: بوسه‌ای طولانی‌تر...

رعش شانزدهم: معده‌درد عصبی...

رعش هفدهم: معذب بودن در پلتفرم ایرانی...

رعش هجدهم: شاهد گمنام...

رعش نوزدهم: شجاعت به بی‌خیالی زدن...

رعش بیستم: رصد...

رعش بیست و یکم: رفتار مشکوک راننده‌ی اسنپ...

رعش بیست و دوم: سگ‌لرزه جلوی درب ورودی...

رعش بیست و سوم: کلید افتاده در کوچه‌ی خیس...

رعش بیست و چهارم: نفرت از خود...

رعش بیست و پنجم: خیانت به تفکر...

رعش بیست و ششم: نیستی...

رعش بیست و هفتم: بلاتکلیفی ابدی...

رعش بیست و هشتم: گم شدن در دالان وهم...

رعش بیست و نهم: اشوه‌ی معشوق ثانی...

رعش سی‌ام: سالاد میان زمستان...

رعش سی‌ و یکم: دویدن...

رعش سی و دوم: نرسیدن...

رعش سی و سوم؛ تف به فلسفه و اندیشه و خرد و دنده‌های خرد شده‌ی این نویسنده‌ی نگون‌بخت عریان زیر چرخ‌دند‌ه‌های قدرت...

می‌خواهید بکشید بکشید دیگر این شکنجه‌ی کش‌دار چیست...

نور می‌تابد از کنج خیال؛ چشم باز می‌کنم؛ تو در چهارچوب در ایستاده‌ای و مرا در آغوش می‌گیری...

۹