حتی اگر به خیال خودت در دل این تاریکی و سکون تنها باشی هم باید به تو بگویم که تمام شبزندهداران این دیار به یادت هستند؛ یکی دستان دعا به سوی آسمان، دیگر برایت میخواند، آن دیگری به یادت سیگاری روشن میکند، دیگری در اندیشهی آیندهات برای این دیار نقشه میکشد، دیگری به امنیتت فکر میکند، دیگری نگهبانی میدهد، دیگری پیالهای از شعر در دست مست در کوچهها میچرخد، دیگری به یادت میرقصد، دیگری برای این سوگ جمعی مرثیه میخواند، دیگری سکوت میکند و دیگری و دیگری و دیگری...
من؟ میبینی که، دارم برایت مینویسم... ما شاید تنها باشیم؛ ولی هیچ کسی در این دیار بیکس نیست، چون ما یکدیگر را داریم...