وقتی توحش افراطیون در یک جامعه عادیسازی بشه و انسانهای وحشی با نمایش وحشیگریهاشون بتونن مانور بدن در رسانه بهمرور شاهد دو پدیده مهم خواهیم بود:
۱. گسترش خشونت و عادیسازیش، طوری که اگر کسی بابت خشونتی که ازش آسیبدیده ناراحت باشه و گلایه کنه با برچسبهایی مثل سوسول بودن یا نازکنارنجی بودن مواجه میشه و من خیلی دیدم که وقتی مردی از مهر و محبت و همدلی و رفتار محبتآمیز حرف میزنه عدهای میگن نه مرد باید مقتدر باشه و اقتدار رو در ترسوندن آدما (معمولاً زنها یا آدمای ضعیفتر) میبینن؛ در صورتی که اقتدار چیزی هست که در اون خودیها دوستت داشته باشن و حرفت رو با عشق بپذیرن و دشمن ازت بترسه؛ ولی وقتی جلوی شخص ضعیف و بیدفاع با توحش میخوای اقتدارت رو نشون بدی نهتنها مقتدر نیستی بلکه یه بزدل ترسویی که زورت به ضعفا میرسه.
۲. مورد دوم هم به همون مقوله گسترش خشونت برمیگرده؛ یعنی اونقدر توحش و افراطیگری عادی میشه که حتی انسانهایی که تمایل به این مسائل ندارن هم بهمرور و با یه شیب ملایم سمت این مسئله میرن؛ و متاسفانه بعد از مدتی شاهد جامعهای خواهیم بود که در اون هر کسی با کوچیکترین مشکل تمایلش اینه بزنه دندونهای طرف مقابل رو بشکنه و بربریت و توحش جای کلام منطقی رو میگیره و همه با هم دست به یقه هستن و میخوان هم رو پاره کنن! چون حس میکنن اگه اینطور نباشن بین اینهمه خشونت له خواهند شد.
در چنین حالتی اصلاً همدلی وجود نخواهد داشت و جامعه دچار از هم گسیختگی میشه و مردم نمیتونن با هم متحد باشن برای خواستههای جمعی و مطالبهگری در مقابل قدرتها و در موارد پیشروندهتر مبارزه با قدرتها و رسیدن به خواستههای جمعی و اون خشم که باید بر سر ظالم فروبریزه بر سر همدیگه فرو میریزن. و این بزرگترین نعمت برای هر نوع حکومت و یا ساختار تمامیتخواه هست. تفرقه!
متن با گوشی نوشته شده؛ اشکالات تایپی و نگارشی اگر وجود داشت ببخشید؛ زیاد مسلط نیستم و گوشیم هم زیاد مناسب نیست برای این مسئله پستهای کمی طولانیتر از نظر خودم. ولی باید مینوشتم...