پرده یکم
در این برهوت شوم که ساحران ضدهنر با ابتذال به‌دنبال مسحور کردن اذهان هستند؛ ملالی نیست وقتی موسی در کاروان ماست...
-    یهودی هستی؟
-    استعاره می‌فهمی؟

 

پرده دوم
- راسته می‌گن این یارو مادرش یهودی بوده؟ می دونی که دین تو یهود از مادر می‌رسه به بچه...
- این چرت و پرتا رو کی بهت گفته؟
- حالا تو چیکار داری!
- این یارو دیوونه می‌وونست؛ یه بار یه جا یه داستانک نوشته بود در مورد یه بچه که مادرش یهودی بود و یه چیزایی در مورد طالع نحس و تولد شوم و اینا که در مورد خودشم نبود؛ ولی چون مادرش رو ندیده هیچ‌وقت میگن منظورش خودش بوده و اینا...
- این داستان سید بودنش از کجا نشاءت می‌گیره؟
- خب هست واقعاً...
- فامیلیش!
- فرزند خونده‌ست خب؛ خانواده خونیش جزو ساداتن...
- عجب!
- آره ندیدی دیروز می‌گفت مگه نمیگید دعوا خانوادگیه؛ من با پسرعموهام دست به یقه هستم...
- آره؛ ...
- چیه یه جوری شدی؟
- آخه...
- آخه چی؟
- یعنی من دست رو سید بلند کردم؟
- یعنی چی؟
- یه بار زدمش تو بازجویی...
- چی؟ تو غلط کردی؛ اصلاً سید یا غیرسید این کار جرمه...
- گفت: این کارت رو به کسی نمی‌گم...
- دوربینا!
- به حرفش ایمان دارم!
- چرا؟
- آدم خوبیه؛ می‌تونم به شرافتم قسم بخورم این تو زندگیش یه چک تو گوش کسی نزده...
- پس چرا ولش نمی‌کنیم بره؟
- حس من برای قاضی کافی نیست! متن‌هاش گاهی واقعاً وایب کسایی رو می‌ده که دنبال شر و شورن... ولی خودش یه‌طوری رفتار کرده این چند روز که مشخصه آدمیه که آزارش به یه مورچه هم نمی‌رسه... از ترسشم نیست؛ چون اگه از ترس بود این‌طور حاضرجواب نبود و ضعف نشون می‌داد...
- این یارو واقعاً آدم شریفیه...
- موافقم!
- اگه بگه زدیش چی؟
- نمی‌گه...
- چطور انقدر مطمئنی؟
- گفتم ایمان دارم بهش...

۲